نيست كه پاپهاي آوينيون در قلمرو خود بودند؛ آنان همان اندازه از سلطهٴ فرانسه مستقل بودند كه اينك ساكنان شهر آزاد واتيكان از سلطهٴ ايتاليا آزاد هستند. كلمنس در برخي موارد نمايش شجاعانهاي از آزادي نشان داد، ولي در اصل بازيچهٴ شاه بود. او در شوراي وين (1311 - 1312) شهسواران معبد را بهسود شاه تكفير كرد. گرچه او پاپ ضعيف و ترسويي بود، ولي به علم و دانش علاقه نشان داد، و از آرنولد ويلانووايي (سيزدهم - 2) و گيللمو كوروي (سيزدهم - 2) حمايت كرد؛ با انتشار منشور علوم الاهي (8 سپتامبر 1309، آوينيون) مطالعات پزشكي را بر پايهٴ پزشكي يوناني و اسلامي از نو سازمان داد؛ در منشور ديگري آموزش عبري، سرياني و عربي را به صورتي كه شوراي وين توصيه كرده بود مورد بحث قرار داد (از آن نتيجهٴ چنداني عايد نشد)؛ باز هم در منشوري (وين 1312) از آرنولد ويلانووايي دفاع كرد.
ژاك دوئز هم شخصي روحاني از مردم گويان از توابع كائور در كرسي بود، يعني در حدود 1244 در آنجا زاده شد.1 او حقوقدان بود و تدريجاً در دستگاه مذهبي ترقي كرد و در سال1312 به مقام كاردينالي رسيد. وقتي در سال 1316 به پاپي انتخاب شد، هفتاد و دو سال داشت، با اين همه، مدت هجده سال با قدرت كامل بر كليسا حكومت كرد. او كه نام ديني يوحناي بيستودوم (ژان) را برگزيد، مدير لايقي بود و به ادارهٴ امور كليسا، به ويژه امور مالي آن مركزيت زيادي بخشيد.2 بيشتر اوقاتش از سويي مصروف جنگ با ملحدان شد، كه فرانسيسيان افراطي معرف آن بودند، و از سوي ديگر به دفاع از امتيازات خويش در برابر لودويگ باواريايي پرداخت و سرانجام او را تكفير كرد. او مردي فاضل و حامي فضل و ادب بود. از دانشگاههاي بسياري از كشورها حمايت كرد وحتي موجب شد در اياس ارمنستان مدرسهاي لاتيني تأسيس شود (مسلماً او منظور تبليغاتي داشت، ولي به شيوهاي آراسته و ظاهرپسند و كار پيشينيانش را در زمينهٴ آموزش زبانهاي شرقي دنبال كرد. او موشكافيهاي پوچ كلاميرا تقبيح كرد. عليرغم اهتمامش در راه دين سنتي، فراتيچلها و همچنين رقبايش در موضوع ديدار خدا در ملكوت با او همچون ملحدان رفتار كردند. عجيب است كه به كيمياگري متهم شد و رسالهاي در باب تبديل فلزات را سهواً به او نسبت دادند.3 واقعيت اين است كه او مخالف سحر و جادو و بهويژه